دانستنیها tag:http://www.arshiainfo.ir 2018-09-23T18:25:06+01:00 mihanblog.com اشتغال بانوان؛ «آزادي شغلي» يا «عدالت شغلي»؟ 2017-12-16T01:44:13+01:00 2017-12-16T01:44:13+01:00 tag:http://www.arshiainfo.ir/post/14 نادر نبوی وقتی درجامعه ی ما از اشتغال بانوان دربیرون از خانه سخن به میان می آید، طیفی از مخالفان و موافقان با انواع دیدگاه ها به میدان می شتابند و با مرتبط کردن این موضوع با مباحثی مانند شرع، توانایی بانوان، خانه داری و بچه داری، بیکاری فراگیر جامعه، نقش اخلاق درتحکیم بنیان خانواده و... و با شلوغ کردن و درهم آمیختن مباحث باهم، فضای مشوش وغبارآلودی برای سرانجام خوش این مقوله رقم می زنند. قبل از طرح هربحث جانبی و فرعی درمورد اشتغال بانوان، ابتدا باید به اصل و ریشه ی این بحث پرداخته شود و این که مقوله های «آ

وقتی درجامعه ی ما از اشتغال بانوان دربیرون از خانه سخن به میان می آید، طیفی از مخالفان و موافقان با انواع دیدگاه ها به میدان می شتابند و با مرتبط کردن این موضوع با مباحثی مانند شرع، توانایی بانوان، خانه داری و بچه داری، بیکاری فراگیر جامعه، نقش اخلاق درتحکیم بنیان خانواده و... و با شلوغ کردن و درهم آمیختن مباحث باهم، فضای مشوش وغبارآلودی برای سرانجام خوش این مقوله رقم می زنند.

قبل از طرح هربحث جانبی و فرعی درمورد اشتغال بانوان، ابتدا باید به اصل و ریشه ی این بحث پرداخته شود و این که مقوله های «آزادی شغلی» و «عدالت شغلی» در این بحث چه جایگاهی دارد؟

وقتی از «آزادی» درشغل سخن گفته می شود، بی شک پای چیزی به نام «حق» به میان می آید. وقتی ما اشتغال را «حق» بانوان بدانیم، طبیعتاً باید:

- برای آن آزادی - درچهارچوب قانون - قائل شویم.

- درباره اش یکجانبه وخارج از قانون تصمیم نگیریم.

- تحقق آن را به چیزی غیر از اراده ی صاحب حق مشروط نکنیم.

- زیرساخت های فکری، فرهنگی، قانونی و ساختارهای اداری و اجتماعی تحقق آن را در جامعه فراهم کنیم.

 

موضوع دیگردرمسأله ی اشتغال بانوان – که از دیربازمانع آزادی بانوان در احقاق حق اشتغال شان بوده - پیش فرض هایی است مانند:

- آقایان از بانوان تواناتر و بالاترند.

- آقایان منطقی و بانوان احساسی اند.

- آقایان جنس اول و بانوان جنس دوم اند.

این ها باعث شده یک پارادایم اجتماعی درتقسیم کار بین بانوان و آقایان ایجاد وحق هردو(هم آقایان و هم بانوان) در این بین به فراموشی سپرده شود. البته نگاه های دینی سنتی نیز درشکل گیری آن نقش شگرفی داشته است. برای رفع این معضل، توجه به مقوله ی «عدالت شغلی» می تواند راهگشا باشد. بی شک زنان و مردان جامعه – درعین آزاد بودن در انتخاب شغل – باید به تفاوت های جنسیتی و توانایی های جسمی، روحی و ذهنی ناشی از این تفاوت توجه کنند. همان گونه که مردها استعداد انجام همه ی کارهای خانه را ندارند، زنان نیز نمی توانند از پس همه ی کارهای بیرون از خانه برآیند.

خلاصه این که مردان و زنان جامعه انسانند، بنابراین باید در برخورداری ازحقوق اجتماعی و مدنی خود آزاد و مساوی باشند و کارهای خانه و بیرون از آن را با مشارکت وتفاهم انجام بدهند.

 

موضوع مهم دیگر، وجود چند مشکل بزرگ در مسیر آزادی و عدالت شغلی بانوان است که حتی اگر کارها به روال هم پیش برود، باز رسیدن به نتیجه ی دلخواه، به زمان درازی نیاز خواهد داشت؛ مشکلاتی مانند:

1- نگاه سیاستگزاران و مردم به مسأله ی حقوق اجتماعی زنان.

2- فرهنگ اجتماعی حاکم بر زنان وحقوق شان.

3- نگاه سنتی زنان به توانایی ها و حقوق اجتاعی خود.

4- قوانین موجود، که براساس تقسیم سنتی کار بین زنان و مردان تصویب شده است.

5- بسیاری از افراد جامعه با نگاه سنتی به زن و براساس قوانین موجود تن به ازدواج داده اند.

پس تا زیرساخت ها تغییر نکند، نسل ها عوض نشود و فضای عمومی جامعه برای بالندگی زنان و شناخت شان از خود آماده نگردد انتظار تغییرات سریع وبنیادین در این زمینه منطقی نخواهد بود.

اشتغال بانوان؛ «آزادي شغلي» يا «عدالت شغلي»؟ ]]>
بهار در زمستان 2017-12-04T22:00:41+01:00 2017-12-04T22:00:41+01:00 tag:http://www.arshiainfo.ir/post/17 نادر نبوی هوا دل پذیر شده بود. گُل از خاک بیرون آمده و از گرمای آفتاب، باران و برف هم نمی آمد. اصلا در آن حال و هوا مردم خودشان را گم کرده بودند. به فکر اسلام و اطاعت از امام بودند. هر روز تظاهرات و هر روز غذای حاضری، سیب زمینی و روغن نباتی و اگر گیر می آمد تخم­ مرغ، چای و میوه هم اگر وقت می شد. هر کس نمی­ توانست تظاهرات برود در خانه غذای ساده درست می کرد. همه خانه ها امام و امام و امام بود. آن سال در ولایتمان تا پیروزی انقلاب اسلامی برف نیامد. هر چه نفت می خواستند به مردم بدهند، مردم می گفتند بدهید به

هوا دل پذیر شده بود. گُل از خاک بیرون آمده و از گرمای آفتاب، باران و برف هم نمی آمد. اصلا در آن حال و هوا مردم خودشان را گم کرده بودند. به فکر اسلام و اطاعت از امام بودند. هر روز تظاهرات و هر روز غذای حاضری، سیب زمینی و روغن نباتی و اگر گیر می آمد تخم­ مرغ، چای و میوه هم اگر وقت می شد. هر کس نمی­ توانست تظاهرات برود در خانه غذای ساده درست می کرد. همه خانه ها امام و امام و امام بود. آن سال در ولایتمان تا پیروزی انقلاب اسلامی برف نیامد. هر چه نفت می خواستند به مردم بدهند، مردم می گفتند بدهید به مردم تهران که سر صف نایستند، دشمن شاد نشود، ما نفت نمی خواهیم .

   شهید خیلی ارزش داشت، اگر کسی شهید می شد خدا می داند که جمعیت مخصوصا جوانان عزیز مثل سیل هجوم می بردند برای تشیع جنازه. بهشت زهرا واقعا از آن گل های پرپر، بهشت شده بود. جوانان با فریاد، شهید را روی شانه های مرد افکنشان می گرفتند و می گفتند :

می کُشم می کُشم آن که برادرم کشت

و با هم سر می دادند :

ای شهید حق آیم به سویت              بهشت موعود در پیش رویت

مادر ندیده خیر تو، الله اکبر          پدر نشسته به سوگ تو، الله اکبر

و مرگ بر شاه در آخر همه شعارها با فریاد اداء می شد.

   تظاهرات­ ها همچنان پر شور ادامه داشت. یک روز رسیدیم دیدیم ریوی ارتشی پر از سرباز با تفنگ های آماده، کنار مرکز رادیو توقف کرده است. مردم بیشتر تحریک شدند با تمام وجود فریاد می زدند :

ارتشیا خمینی سلامتان رسانده

ما به شما گل می دیم، شما به ما گلوله

ارتش برادر ماست، خمینی رهبر ماست

بعضی ها هم گل می زدند به نوک لوله تفنگشان.

   با تظاهرات به آخر خیابان مولوی که می رسیدیم وارد خیابانی می شدیم که پس از طی مسافت زیادی پل حافظ را می­ دیدیم. جمعیت موج می زد. روی پل، بین جمعیت، یک اتوبوسی بود، انگار مردم اتوبوس را بغل گرفته بودند. بالای اتوبوس یک روحانی جوانِ لاغر­اندام و مرتب، با عمامه سفید، بود که با بلندگو شعار می داد و مردم هم همراهی­ اش می کردند:

به خون پاک شهیدان قسم

به اشک چشم یتیمان قسم

ریشه شاهنشهی می کنیم

تماشاچی ها هم منقلب می شدند. زن آرایش کرده بی حجاب با پالتو و جوراب شیشه ای که آن زمان مد بود! میان جمعیت آمد. فورا یک نفر به او روسری داد او هم گرفت و سریع سر کرد.

   وضع معیشت مردم با حالا اصلا قابل مقایسه نبود. صد یک مردم یخچال، تلویزیون و اتومبیل نداشتند. آن که به فکرش نبودند خوراکی و وسایل رفاهی بود. هر شب ساعت نُه برق می رفت و همه روی پشت­ِ بام ­ها شعار الله اکبر، خمینی رهبر و مرگ بر شاه می گفتند. روزها جوانان گالن­ های نفت را بدون دست­مزد به در خانه ها می­ بردند.

   تا این که امام آمد. از سیل جمعیتی که به پیشواز رفتند گویا کسی در خانه­ ها نمانده بود. فریاد صلوات و الله اکبر و درود بر خمینی طنین انداز بود. چند ماشین آمد و رد شد و جمعیت به دنبال آن می دویدند. خدا می­ داند مردم چه کردند، در تاریخ ثبت شده است. در یک کلام، زمین دانشگاه پر از نقل و گُل شده بود.  

      دو سال بعد، جنگ بر ملت ما تحمیل شد. جوانان، هزار هزار برای دفاع از کشور اسلامی که هزاران شهید داده تا اسلامی شده، راهی جبهه ­های حق علیه باطل شدند. در آن زمان کالاهای اساسی سهمیه بندی شد. در زمستان­ های سرد با دمای بیست درجه زیر صفر با آرامش در صف­ های طولانی می ایستادیم تا نفت، گاز، برنج، روغن، مرغ و تخم مرغ بگیریم. خیلی از مردم مثل ما بودند و مایحتاج ضروریشان را کم کم با کوپن، با پول کمی که داشتند، می خریدند. مردم از سهمیه خودشان به جبهه هم می­ فرستادند. به ویژه خانواده­های شهدا در این کار سهم بسزایی داشتند. در مساجد و حسینیه ها و خانه­ ها با قند و شکر سهمیه مربا و حلوا درست می کردند و به جبهه می­ فرستادند.

      بعد از گذشتن سالها از انقلاب و برخورداری از مواهب انقلاب -به برکت خون شهیدان و از جان گذشته­ گی آنان-  هزاران هزار امکانات رفاهی و نعمت­ های فراوان است که به قول قرآن "وَ إِن تَعُدُّوا نِعمَتَ اللهِ لا تُحصُوها"  تا جایی که حافظه و قلمم ، مرا یارای نوشتن نعمت­ ها نیست.



نوشته شده توسط صدیقه سجادی 96/11/10:: 9:40 عصر     |     () نظر
بهار در زمستان ]]>
نمايش و کارگرداني ضعيف در صحنه شوراي شهر، براي ابقاء شهردار تهرا 2017-10-30T23:31:40+01:00 2017-10-30T23:31:40+01:00 tag:http://www.arshiainfo.ir/post/4 نادر نبوی در جلسه دیروز اعضای شورای شهر تهران رخ داد: وقتی اصرار نجفی به استعفا از شهردار بودن را در برابر پافشاری شورای شهر تهران برای رد این درخواست می بینیم به نظر می رسد شاهد یک " جنگ زرگری " با حضور شهردار و اعضای شورای شهر هستیم! که در آن  نه دلایلی قابل قبول و بلکه ادله ای خنده دار و تأمل برانگیز که بهتر است از آن تحت عنوان " ابتذال در سیاست" نامید رد و بدل می شود.   شش ماه است که شهر تهران در خواب طولانی به سر می برد! این اصطلاحی است که مهدی چمران رئیس سابق شورای شهر در توص

در جلسه دیروز اعضای شورای شهر تهران رخ داد:

وقتی اصرار نجفی به استعفا از شهردار بودن را در برابر پافشاری شورای شهر تهران برای رد این درخواست می بینیم به نظر می رسد شاهد یک " جنگ زرگری " با حضور شهردار و اعضای شورای شهر هستیم! که در آن  نه دلایلی قابل قبول و بلکه ادله ای خنده دار و تأمل برانگیز که بهتر است از آن تحت عنوان " ابتذال در سیاست" نامید رد و بدل می شود.

 


شش ماه است که شهر تهران در خواب طولانی به سر می برد! این اصطلاحی است که مهدی چمران رئیس سابق شورای شهر در توصیف پایتخت ایران به کار برده است. چرا که با شروع به کار محمدعلی نجفی به عنوان شهردار تهران روند خدمات عمرانی و پروژه ای در حال اجرا کند و مابقی نیز افتتاح یا کلید زده نشده است.

 

در طول مدت ریاست نجفی بر شهرداری تهران، برف! چالش تهران می شود، تعدادی از ایستگاه های مترو فعال، بسته و برخی نیز روند ساخت آن متوقف می شود. نجفی در این مدت به خوبی نشان می دهد که به راحتی در اداره شهر غافلگیر می شود.

 

 روزی برف او را در کلانشهر تهران با وجود بیشترین امکانات و تجهیزات به روز، ستادهای برف بروبی مناسب تر از سال های گذشته،  نیروی انسانی و خدمات شهری زبده غافل گیر می کند و گاهی بیماری جدید که بسیاری از رجل سیاسی آن را دارند! و دیروز شورای شهر با ابقاء عجیب و غریبش بر ریاست شهرداری! او را باید مرد مثلاً الکی غافلگیر شدن نامید.

 

دیروز اعضای شورای شهر تهران، با رد استعفای نجفی از شهرداری او را که خود مدعی بیماری است که دکترها چند ماهی برای بهبودش طول درمان مشخص کردند، مجبور به ادامه کار کردند. نجفی که ادامه کار خود را با بدنی بیمار خیانت برشمرده بود و در توصیفی از آینده شهر تهران با وجود تصدی خودش بر شهرداری گفت بود: « قطعاً با ادامه حضور بنده با توجه به شرایط بیماری‌ام عملکرد ضعیفی در شهرداری خواهیم دید ..» فکرش را نمی کرد که برای  برخی از افراد مفهوم کلمه خیانت حل شده و عملکرد ضعیف نیز قابل دفاع است، چه بسا که حضرت خودش با وجود تمام کاستی ها و بی کفایتی ها در مدیریت شهر تهران در شش ماه گذشته مدعی است: «  کارنامه 7 ماه و نیم شهرداری و شورای شهر کاملا قابل دفاع است و اقدامات انجام شده و محتوای فعالیت ها با قبل قابل مقایسه نیست.»

 

وقتی اصرار نجفی به استعفا از شهردار بودن را در برابر پافشاری شورای شهر تهران برای رد این درخواست می بینیم به نظر می رسد شاهد یک " جنگ زرگری " با حضور شهردار و اعضای شورای شهر هستیم! که در آن  نه دلایلی قابل قبول و بلکه ادله ای خنده دار و تأمل برانگیز که بهتر است از آن تحت عنوان " ابتذال در سیاست" نامید رد و بدل می شود.

در این عرصه ابراز نظرهای بانوان عضو شورای شهر را باید نمونه های بی نظیر از سخره گیری مدیریت کلانشهری مثل تهران دید. مثلا آنجا که زهرا صدراعظم نوری رئیس کمیسیون سلامت،محیط زیست و خدمات شهری شورای شهر تهران بیماری نجفی را بیماری بسیاری از رجل سیاسی می خواند  - احتمالا نظر وی عدم کارایی است که در بسیاری از دوستان ایشان دیده می شود- یا بهاره آروین عضو هئیت رئیسه شورای شهر تهران نیز چشم های سیاست زده اش را بر تمام نقصان هایی که بر شهر طی شش – هفت ماه گذشته تحمیل شده بسته و در حالی که قبول زحمت کرده و اجازه همراهی با اقای نجفی در مراحل درمان را گرفته، استعفای نجفی را پاشیده شدن « گرد ناامیدی بر شهر » می داند و ناهید خداکرمی دیگر عضو شورای تهران نیز ضربه نهایی را زده و آب پاکی را بر دستان نجفی ریخته و کورسوی امید را در دل اصلاح طلبان با یادآوری این نکته روشن می کند که ای بابا دوستان « بعضی‌ها قهر هم کردند و لطمه‌ای به کشور نخورد!»

الویری چند کلام حرف حساب زده و گفته : «برای من به عنوان عضو شورای شهر محرز نیست که علت استعفای نجفی فقط بیماری است گفت: باید با مردم صریح صحبت کنیم تا دقیقا بدانند علت استعفا چیست؟ نه اینکه نهایتا بگویند شورا به فشارها تمکین کرده و من با استعفا مخالف هستم.»!!

 و در نهایت رسولی دیگر عضو شورای شهر تهران در یکی دو جمله کل حرف های بر دل نشسته اعضا را بر زبان می آورد که مصلحت ماندن نجفی را با یادآوری یک قول ! بر روی دایره ریخت: «نگذارید بگویند اصلاح‌طلبان محکوم به تجربه شورای اول هستند با قدرت به استعفا رأی منفی بدهیم. ما به مردم قول داده‌ایم غیر از مرگ از شورا خارج نشویم و شهردار هم به ما قول داد که بماند.»

و معلوم نیست که صادق خان زیباکلام را چه کسی صدا زد که بدون هماهنگی بگوید: « علت اصلی استعفای آقای نجفی بدهی‌های شهرداری تهران در دوره شهردار پیشین، آقای محمدباقر قالیباف، است!!» احتمالا صادق زیباکلام با خود فکر نکرده است که اگر یحتمل شورای شهر یک دفعه با استعفای شهردار موافقت کنند، شهردار بعدی که قطعا از دوستان اصلاحات است اشکالات و دلیل شکست ها و کسری هایش را چگونه توجیح کند! و به گردن چه کسی بیندازد.. قبلی؟!

 

جای اطاله کلام نیست! همین که رئیس شورای شهر تهران با وجود آگاهی کامل از بیماری نجفی و اینکه او باید چندین ماه فارغ از استرس به درمان بپردازد باز هم رأی به ماندن وی می دهد، وقتی نجفی هم از عملکرد خود به عنوان سوپرمن شهردار یاد می کند و بر « گزینش افراد کاربلد در معاونت‌های تخصصی کردم و افرادی که انتخاب شدند افرادی هستند که سابقه خوبی را در حوزه‌های مختلف دارند.» صحه می گذارد اما از طرفی نشان می دهد جرأت نمی کند چند ماهی آنها را در  مدیریت حوزه های خود تنها بگذارد! اینکه اعضای شورای شهر برای ماندن شهردار دست به طنز گویی می زنند و در نهایت برای کم نیاوردن و محکوم نشدن جلوی برخی، استعفای شهردار را رد می کنند .. فقط می توان نتیجه گرفت که این یک جنگ زرگی برای انحراف افکار عمومی از  عملکرد ناموفق و ضعیف شهرداری و خریدن وجهه است که شاید خودی را گول بزند اما مردم را نه! هر چند نجفی همچنان در شهرداری به کارش ادامه می دهد و هر کجا کم آورد بیماری را بهانه ! و شورای شهر هم از او بخاطر این جانفشانی تقدیر می کنند.

 

و اما شاید مهم ترین بخش اتفاقی که دیروز افتاد نشان دادن قدرت درون گروهی برخی از اصلاح طلبان به برخی دیگر از جناح خودی بود که اصرار و فشار بر رفتن نجفی داشتند! چیزی که در ظاهر می خواستند به عوامل بیرون جناحی مربوط کنند!


نمايش و کارگرداني ضعيف در صحنه شوراي شهر، براي ابقاء شهردار تهرا ]]>
دلنوشته 2017-07-18T08:14:58+01:00 2017-07-18T08:14:58+01:00 tag:http://www.arshiainfo.ir/post/3 نادر نبوی دلنوشته آقا دمی نظر به گدا کن چه می شودما را ز رنج و غصه رها کن چه می شود درد فراق تو زده آتش به جان مادرد فراق را تو دوا کن چه می شود---چه می شود که ببینم جمال دلبر راچه می شود که به پایش فدا کنم سر را چه می شود که چو پروانه گرد او گردمچه می شود که بسوزم ز شمع او پر را---ای چشم و چراغ ما کجایی آقاای رهبر و مقتدا کجایی آقا امروز به داد ما برس آقا جان  بر درد بشر دوا کجایی آقا---آقا به عشق خویش اسیرم نموده ای اما ز درد هجر تو پیرم نم

دلنوشته

آقا دمی نظر به گدا کن چه می شود
ما را ز رنج و غصه رها کن چه می شود

درد فراق تو زده آتش به جان ما
درد فراق را تو دوا کن چه می شود
---
چه می شود که ببینم جمال دلبر را
چه می شود که به پایش فدا کنم سر را

چه می شود که چو پروانه گرد او گردم
چه می شود که بسوزم ز شمع او پر را
---
ای چشم و چراغ ما کجایی آقا
ای رهبر و مقتدا کجایی آقا

امروز به داد ما برس آقا جان
 بر درد بشر دوا کجایی آقا
---
آقا به عشق خویش اسیرم نموده ای
اما ز درد هجر تو پیرم نموده ای

دستم تهی ولی دل من پر ز مهر توست
بودم گدای تو، تو امیرم نموده ای
---
هیچ پیدا نشود مثل و نظیرت آقا
دیده بگشودم و دل گشت اسیرت آقا

هرچه دارم همه از مرحمت حضرت توست
شاکرم از تو و از خیر کثیرت آقا

چهارشنبه 97 تیر 13 | نظر بدهید

 
دلنوشته ]]>
براي آقاي مديري 2017-05-20T02:03:24+01:00 2017-05-20T02:03:24+01:00 tag:http://www.arshiainfo.ir/post/15 نادر نبوی آقای مدیری! لطفا قبح خطا را نشکنید.  دیشب برنامه دورهمی درباره مسئولیت پذیری بود. سئوالها از چند تن از میهمانان به گونه ای بود که در حین صحبت اعتراف می کردند که چند بار در حین کار کم کاری کرده و یا از کار در رفته اند و بخاطر همین هم بقیه مخاطبین آنها را تشویق می کردند و در نهایت هم جایزه می گرفتند! علی رغم توانایی قابل تحسین آقای مدیری در طنزپردازی، گاهی از اوقات در برنامه هایشان، قبح برخی از خطاها و اشتباهات شکسته می شود و حتما این نوع نگاه اثر نامطلوبش را روی جامعه و افراد آن هم خواهد گذاشت.

آقای مدیری! لطفا قبح خطا را نشکنید. 

دیشب برنامه دورهمی درباره مسئولیت پذیری بود. سئوالها از چند تن از میهمانان به گونه ای بود که در حین صحبت اعتراف می کردند که چند بار در حین کار کم کاری کرده و یا از کار در رفته اند و بخاطر همین هم بقیه مخاطبین آنها را تشویق می کردند و در نهایت هم جایزه می گرفتند!

علی رغم توانایی قابل تحسین آقای مدیری در طنزپردازی، گاهی از اوقات در برنامه هایشان، قبح برخی از خطاها و اشتباهات شکسته می شود و حتما این نوع نگاه اثر نامطلوبش را روی جامعه و افراد آن هم خواهد گذاشت. خیلی خوب است که دقت بیشتری در نوع سئوالات مطرح شده در اینگونه برنامه ها انجام شود. 

باید دقت کنیم که در نگاه دینی نیز کوچک شمردن گناه و یا ابراز گناه برای غیر خدا در صورتی که به اصلاح فرد نینجامد، گناه است و چه بسا همین کوچک شمردن ها بزرگترین گناهان باشد ،چه رسد به اینکه در جمع میلیونی مطرح شده و تشویق دیگران را هم به همراه داشته باشد. چرا که در این صورت خدای نکرده باعث عادی شمردن و تکرار گناه نیز می شود.

 

براي آقاي مديري ]]>
فصل رويش گل حسن 2017-03-26T06:17:14+01:00 2017-03-26T06:17:14+01:00 tag:http://www.arshiainfo.ir/post/12 نادر نبوی امروز طلوع یازدهمین ماه آسمان امامت را به نظاره نشسته‌ایم.   امام ثانیه‌های سلوک!  کدام پرچین می‌تواند بوی گل‌های یاس را آن چنان که از دامن ردای تو جاری است، بپراکند؟ ای یازدهمین حجت پروردگار!‌ ای پناهگاه جان‌های خسته و ای مأمن قلوب دردمند!  امروز، مدینه بهشتی است در عطر نفس‌های تو شناور و کوچه‌های شرقی‌اش، شاهراه اتصال زمین به آسمان و این همه از حضور فرزندی علوی در این خاک پرنده خیز حکایت دارد. ماه، یازدهمین بیت قصیده هستی را  می‌سراید. سروها از پشت دیوارهای شب به تماشای اعجازی دیگر قد بر افراش

امروز طلوع یازدهمین ماه آسمان امامت را به نظاره نشسته‌ایم.

  امام ثانیه‌های سلوک!  کدام پرچین می‌تواند بوی گل‌های یاس را آن چنان که از دامن ردای تو جاری است، بپراکند؟

ای یازدهمین حجت پروردگار!‌ ای پناهگاه جان‌های خسته و ای مأمن قلوب دردمند!  امروز، مدینه بهشتی است در عطر نفس‌های تو شناور و کوچه‌های شرقی‌اش، شاهراه اتصال زمین به آسمان و این همه از حضور فرزندی علوی در این خاک پرنده خیز حکایت دارد.

ماه، یازدهمین بیت قصیده هستی را  می‌سراید.

سروها از پشت دیوارهای شب به تماشای اعجازی دیگر قد بر افراشته‌اند.

امشب، الفبای امامت در مرز تکامل است.

خانه امام ‌هادی، روشن از وجود اختری علوی است می‌درخشد. صدای پای قدم‌های کودکی می‌پیچد که  امام آینه‌ها خواهد شد و پدر درخشان‌ترین آفتاب آرامش.

اینک فصل روییدن گل حسن در گلستان طاهاست!

به یمن قدوم مبارکش زمان تابیدن صبحی سپیدتر از سپیده در آفاق هستی فرا رسیده است.

می‌آید؛ تا «مدینه» عشق، باز هم شاهد آیینه‌ای باشد که پرتوافشان انوار متجلی الهی است.

می‌آید؛ تا پیوند آسمان و زمین از هم نگسلد.

می‌آید؛ شولای عشق بر دوش؛ از دیاری که جز عشق، ارمغانش نیست.

می‌آید؛ از بهاری‌ترین فصل، شکوفایی «ربیع» را به خاکیان و چلچراغ معرفت را به چشم‌هایی که جز «خدا» نمی‌بینند هدیه کند.

 

می آید و آسمان، سبد سبد شکوفه نذر شادمانه‌های اهل بیت علیهم‌السلام می‌کند.


نوشته شده در چهارشنبه 96/10/6ساعت 12:4 عصر توسط حمیده بالایی نظرات ( ) |
فصل رويش گل حسن ]]>
مي شود يا نمي شود... 2016-11-02T22:10:53+01:00 2016-11-02T22:10:53+01:00 tag:http://www.arshiainfo.ir/post/9 نادر نبوی گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود گه جور می شود خود آن بی مقدمه گه با دو صد مقدمه ناجور می شود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود (قیصر امین پور)    زندگی است با فراز و فرودهایش و هر چقدر که بدانی و گمان کنی که می دانی باز هم زندگی چنان به بازیت می گیرد که می دانی نمی دانی و شاید قیصر هم همین را می خواست بگوید. می خواست بگوید یک عمر زندگی کردیم و ندانستیم چرا گاهی می شود و گاهی نمی شود که نمی شود؟ حتی حافظ هم نمی دانست :      

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود

گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود

گه جور می شود خود آن بی مقدمه

گه با دو صد مقدمه ناجور می شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

(قیصر امین پور)

   زندگی است با فراز و فرودهایش و هر چقدر که بدانی و گمان کنی که می دانی باز هم زندگی چنان به بازیت می گیرد که می دانی نمی دانی و شاید قیصر هم همین را می خواست بگوید. می خواست بگوید یک عمر زندگی کردیم و ندانستیم چرا گاهی می شود و گاهی نمی شود که نمی شود؟ حتی حافظ هم نمی دانست :

        در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم .....لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو بنمایی

   آنچه از زندگی یاد گرفتم این بود که نمی دانم و هیچ نمی دانم، فقط می دانم همه چیز با اوست. می دانم که زندگی باید بر محور او باشد تا آنچه که می شود و آنچه که نمی شود معنا یابد. « هر چه از خوبی به تو می رسد از خداوند است و هر چه بدی به تو می رسد از خود توست؛ نسا 79». « و هر گونه مصیبتی به شما می رسد به سبب دستاورد خود شماست و خدا از بسیاری در می گذرد؛ شوری 30». اگر زندگی بر محور او باشد آن وقت شاید معمای می شود و نمی شود را بتوان حل کرد. گاهی که نمی شود تقصیر ماست که نمی شود، جایی نمی دانیم که بی راه می رویم و می رویم و گاهی می دانیم که راه کدام است اما باز هم بیراه می رویم و نتیجه اش می شود، هزار دوره دعا که بی اجابت است. اما گاهی می شود به قول شیخ اجل:

       تو نیکی می کن و در دجله انداز ...... که ایزد در بیابانت دهد باز      

      آری گاهی به یک عمل ساده ی ما خدا لبخند می زند و لبخند خدا می شود گرهی که باز می شود و به قول قیصر گمان نمی کنی ولی خوب می شود.

   اما او خیلی مهربان است، گاهی کاری هم نمی کنی اما او از سر لطف با تو بنده نوازی می کند و دست تو را از غیب می گیرد و تو دست او را در دستت می بینی و می دانی و دلت یقین دارد که او دستش را به پشت تو تکیه داده و  تو مطمئنی که او با توست. هنگامی که مهمانان ابراهیم به او مژده فرزند دادند« و همسر ابراهیم ایستاده بود و خبر را شنید تبسم کرد و خندید» « و گفت وای بر من ، من کجا و فرزند کجا؟ من پیرزنی هستم و شوهرم به سن پیری رسیده است؛ هود 71 و 72». آری وقتی او با آدم مهربانی می کند، در می مانیم که من کجا و لطف تو کجا؟ چگونه تو با من این چنین مهربانی می کنی؟ من را که بین این همه آدم در نظر بگیریم می شوم غباری در بیابانی و اگر من را در نظر بگیریم بین این همه کهکشانها و هستی می شوم هیچ در برابر همه چیز و آیا می شود که تو با آن بزرگی که عقلم در نمی یابد نیاز کوچک مرا دیده باشی؟ و تو چه مهربانی که مرا و کوچکترین نیازهای مرا هم می بینی.


مي شود يا نمي شود... ]]>
دلشوره 2016-01-18T08:39:06+01:00 2016-01-18T08:39:06+01:00 tag:http://www.arshiainfo.ir/post/10 نادر نبوی   شب بی تو طوفان ترس را در من تکان می داد دلشوره خود را توی تنهایی نشان میداد اجسام اشباحی مهیب و تیره تن بودند طوفان صدای سوتهای پاسبان میداد تندیس حسرتهای در تکرار زن بودم وقتی غرورم در تبسم هات جان میداد ای کاش فرصت داده بودی لحظه ای،شاید جرات به صامت های افکارم زبان میداد شبها که می پاشید در من دانه ی شک را هی بی تو میگفتم و از تو با عروسک ها وقتی دو چشمت تشنه ی رسوایی ام بودند گنجشک ها هم صحبت تنهایی ام بودند پیچیده بودم بغض را در پوشش خنده میدوختم بال امیدم را به آینده امروز از افی

 

شب بی تو طوفان ترس را در من تکان می داد


دلشوره خود را توی تنهایی نشان میداد

اجسام اشباحی مهیب و تیره تن بودند


طوفان صدای سوتهای پاسبان میداد

تندیس حسرتهای در تکرار زن بودم


وقتی غرورم در تبسم هات جان میداد

ای کاش فرصت داده بودی لحظه ای،شاید


جرات به صامت های افکارم زبان میداد

شبها که می پاشید در من دانه ی شک را


هی بی تو میگفتم و از تو با عروسک ها

وقتی دو چشمت تشنه ی رسوایی ام بودند


گنجشک ها هم صحبت تنهایی ام بودند

پیچیده بودم بغض را در پوشش خنده


میدوختم بال امیدم را به آینده

امروز از افیون چشمان تو لبریزم


از چشم هایم واژه واژه اشک میریزم

سردرد دارم،توی شهر قلبم آشوبی ست


آغوش تو شب بستر آرامش خوبی ست

وقتی که آغوش تو نوش دیگران باشد


باید که سهمم طعنه های این و آن باشد

با دستهای اعتمادم رفته ام بر باد


دل می برم از عشق،از تو،هر چه بادا باد

حالا منم تندیس رویاهای تو خالی


با گریه های ممتد و کشدار پوشالی

کولی ترم از غربت کوچ پرستوها


آرام تر از چشم شهر آشوب آهوها 


آشفته ام مانند موی دختری در باد                                       

            صبا مریدی


دلشوره ]]>
بيست و هفتم 2015-11-09T01:01:26+01:00 2015-11-09T01:01:26+01:00 tag:http://www.arshiainfo.ir/post/18 نادر نبوی 1- حتی یک دقیقه معطلش نکن! با خودم تکرار می کنم اگر می خواهی تغییری ایجاد کنی اگر می خوای کاری را شروع کنی اگر می خوای کاری را تمام کنی اگر برنامه های رنگارنگ توی سرت داری حتی یک دقیقه هم تلف نکن. سریع دست به کار بشو معطل نکن کشش نده! یک بخشی از سرعت عمل داشتن بر می گرده به اینکه ذهن آرام و راحتی داشته باشی. بخش دیگر بر می گرده به اینکه برنامه داشته باشی. در این صورت راحت یکی یکی برنامه های قشنگت را به انجام می رسونی. بی هیچ دغدغه ای. 2- الان حداقل به این آگاهی رسیدم که در مورد یک سری چیزها می

1- حتی یک دقیقه معطلش نکن!

با خودم تکرار می کنم اگر می خواهی تغییری ایجاد کنی اگر می خوای کاری را شروع کنی اگر می خوای کاری را تمام کنی اگر برنامه های رنگارنگ توی سرت داری حتی یک دقیقه هم تلف نکن. سریع دست به کار بشو معطل نکن کشش نده!

یک بخشی از سرعت عمل داشتن بر می گرده به اینکه ذهن آرام و راحتی داشته باشی. بخش دیگر بر می گرده به اینکه برنامه داشته باشی. در این صورت راحت یکی یکی برنامه های قشنگت را به انجام می رسونی. بی هیچ دغدغه ای.

2- الان حداقل به این آگاهی رسیدم که در مورد یک سری چیزها می دونم درست هستند یا اشتباه.

مثلا می دونم افکار منفی اشتباه هستند سلامت جسم و روح من را به خطر می اندازند و هیچ منفعتی برای من ندارند. هزار تا مثال دارم از اینکه وقتی فکر ناراحت کننده ای را( دلیلش هررررر چی که می خواد باشه) از سرم بیرون کردم بلافاصله احساس خوبی داشتم خواب عمیق و راحتی داشتم و حالم خیلی خوب شده.

مثلا می دونم اصلا نباید سر جر و بحث را باز کنم (حتی اگر فکر کنم که حق با منه) چون جر و بحث مسیر بی راهه است. مثل اینه که برای راه رفتن با کسی توی مرکز تخلیه آشغال قرار بذاری! جر و بحث هیچ رابطه ای را بهبود نبخشیده هیچ مشکلی را حل نکرده و فکر هم نکنم حل کنه. در این جور مواقع یک کمی صبر و تحمل و تامل لازمه. در هر صورت هر کار کینه جویانه و عصبانی شرایط را خرابتر می کنه.

مثلا می دونم که اشتباهه که شبها قبل از خواب برای روز بعد برنامه نداشته باشم. هیچ چیزی این بی برنامه گی را توجیه نمی کنه. برنامه نداشتن آدم را تبدیل می کنه به یک برگ سرگردان که با هر وزشی به سمتی پرت می شه. لازم نیست برنامه دقیق و جز به جز باشه لازم نیست خیلی دگم باشم و به هیچ وجه انعطاف نداشته باشم اما حتما لازمه که بدونم چه کارهایی می خوام بکنم.

مثلا می دونم که باید باید باید باید با بچه ام با حوصله و مهربان باشم تحت هر شرایطی. من مسئول رفتار امروز اون هستم اگر خستم می کنه اگر بعضی وقتها تحملش سخت می شه مسئولش فقط و فقط من هستم و چاره اش تنها مهربانی و حوصله کردنه.

مثلا می دونم که مراقبه خیلی آرومم می کنه و نباید قطعش کنم.

3- خودت باش! بهترین نوع بودنه!

 هیچ باری سنگین تر از افکار متظاهرانه، رفتار متملقانه نیست، و کلا دوگانگی بین آنچه هستم و آنچه نشان می دم از آدم تنها یک پوسته توخالی میسازه. دوست دارم وقتی در باره چیزی حرف می زنم واقعا بهش معتقد باشم. دوست دارم وقتی کاری را انجام می دم کاملا بهش ایمان داشته باشم. دوست دارم زندگی شفاف و آرامی داشته باشم خود خود خودم باشم.

4- خالص خالص باش.

تازگی ها می بینم وقتی از ته ته دلم به کسی محبتی را می کنم که حتی شاید خیلی متوجه نشه اما می بینم که رفتارش با من خیلی گرم و مهربون میشه خیلی دلهامون به هم نزدیک می شه. خالص شدن یکی از کارهاییه که باعث می شه زندگی خیلی شیرین و راحت و لذت بخش باشه.

 


بيست و هفتم ]]>
حک بر قلب خاطره ها ننما ! 2015-10-19T05:14:10+01:00 2015-10-19T05:14:10+01:00 tag:http://www.arshiainfo.ir/post/11 نادر نبوی     حال که دست در دست آیینه ها جاده های خاموشی شب را در انتظار روشنایی فرداهای بی بدیل در کهکشان خیال با شهاب سنگ هایی از امید می پیمایی و روزنه ی بودن خویش را بر نگاه مضطرب خورشید بسته ای ،تا پروانه ی خیالش آسمان نقش بسته بر تارک وجود را از یاد ببرد و رسم دیرین فراموش شدگان را از یادگاران کهن به خاطر آورد ... نسیم صبر را هرگز از خاطر باران نبر ...  آنگاه که در ظلمات روزهای حیرانی سکوت دشت تحیر را به گامهای صبر در هم می شکنی و تازیانه های سرکش خورشید را  چتر حمایت مسافران سرگشته می گردی تا ظلمت

 

 

حال که دست در دست آیینه ها جاده های خاموشی شب را در انتظار روشنایی فرداهای بی بدیل در کهکشان خیال با شهاب

سنگ هایی از امید می پیمایی و روزنه ی بودن خویش را بر نگاه مضطرب خورشید بسته ای ،تا پروانه ی خیالش آسمان نقش

بسته بر تارک وجود را از یاد ببرد و رسم دیرین فراموش شدگان را از یادگاران کهن به خاطر آورد ...

نسیم صبر را هرگز از خاطر باران نبر ...

 آنگاه که در ظلمات روزهای حیرانی سکوت دشت تحیر را به گامهای صبر در هم می شکنی و تازیانه های سرکش خورشید را

 چتر حمایت مسافران سرگشته می گردی تا ظلمت هراس، دشت دلشان را جولانگاه قدمهای خود نسازد و در دیواره های لرزان

دل تکیه گاهی ایمن می گردی تا نگاه آرامش را بر خاطرشان نشانده و لبخند رضایت محبوب را گوهری ناب در دل دریایی

خویش ،گنجینه ی روزهای غریب خود سازی ... برآیینه ی نگاه منتظرشان هرگز تندیس نجابت را به صد شوق ننشان ..

دل خسته در افکار روزها، که جاده های غریب عمر را به پاهای زخمی از سنگلاخ های زمان به مرز استجابت عشق رسانده

و دفتر پریشانی دل را در سرای آیینه ها گشوده و شکوفه های استجابت را در سرزمین باران چشم ها،امید دل خسته ی خود دارد به

خاطر می سپارد که می توان در دل رنگ های بی رنگ تهی، رنگین کمان مهر را سرخطی از یادگارهای ناب به ودیعت

 خاطره ها به دل سکوت شب سپرد، تا منشور دلتنگی ها باز تاب نگاه صبر کوهستان باشد ..

هرگز تندیس نجابت را حک بر قلب پریشان خاطره ها ننما ..

که در ثانیه های مانده از دفتر تقدیر، باران است که در دلتنگی دریا می بارد ...

 

حک بر قلب خاطره ها ننما ! ]]>
يک قطره عشق 2015-06-13T22:44:13+01:00 2015-06-13T22:44:13+01:00 tag:http://www.arshiainfo.ir/post/13 نادر نبوی بربام جهان عشق که بارید یک قطره درون غزلم ریخت رست از من و این جام تهی؛ دل برشاخه محراب تو آویخت   من آه شدم در گذرخاک دل رفت به افلاک بین من ودل خاطره ای بود زیبا وطربناک   آن خاک طربخیز شبی سرد یک قطره غزل بر تنش افتاد آدم شد وحوا شد ویوسف پیراهن خود را به زمین داد   روزی خبری شاید از آنسو با خود ببرد کبوتر عشق آن لحظه رقصان غزل را..... يک قطره عشق

بربام جهان عشق که بارید

یک قطره درون غزلم ریخت

رست از من و این جام تهی؛ دل

برشاخه محراب تو آویخت

 

من آه شدم در گذرخاک

دل رفت به افلاک

بین من ودل خاطره ای بود

زیبا وطربناک

 

آن خاک طربخیز شبی سرد

یک قطره غزل بر تنش افتاد

آدم شد وحوا شد ویوسف

پیراهن خود را به زمین داد

 

روزی خبری شاید از آنسو

با خود ببرد کبوتر عشق

آن لحظه رقصان غزل را.....


يک قطره عشق ]]>
اعجاز يک بهار 2015-05-19T06:53:19+01:00 2015-05-19T06:53:19+01:00 tag:http://www.arshiainfo.ir/post/19 نادر نبوی شکل معجزه میگیرد به خود زندگی من باتو    . . .  فریاد بزن سکوت ِ سِحروآرت را  همان سکوت ِ مرداب ِ مردادی  ِچشمت را به بهای جانم  بی بهانه میخرم برگ ریزان ِ  پاییزِ آغوشت را گرچه زمستانی ترین زن دنیاام من اما تو   اردی بهشتم باش تا سپید و سیاه این روز ها رنگ ببازند به تماشای بیکران اعجاز یک بهار فصل فصل هستی من یک جهان تعبیر است با تو . . . #تولدت_مبارک #خودم_جان 70.10.26 + تاریخ دوشنبه 95/10/27ساعت 5:55 عصر نویسنده مریمــــ . جاوید | نظر

شکل معجزه میگیرد به خود

زندگی من

باتو

   .

.

.

 فریاد بزن

سکوت ِ سِحروآرت را 

همان سکوت ِ مرداب ِ مردادی  ِچشمت را

به بهای جانم

 بی بهانه میخرم

برگ ریزان ِ  پاییزِ آغوشت را

گرچه

زمستانی ترین زن دنیاام

من

اما تو

  اردی بهشتم باش

تا سپید و سیاه این روز ها

رنگ ببازند

به تماشای بیکران اعجاز یک بهار

فصل فصل هستی من

یک جهان تعبیر است با تو

.

.

.

#تولدت_مبارک

#خودم_جان

70.10.26


+ تاریخ دوشنبه 95/10/27ساعت 5:55 عصر نویسنده مریمــــ . جاوید | نظر
اعجاز يک بهار ]]>
دل خواست خدا خواست که يار تو شدم 2015-05-02T06:03:20+01:00 2015-05-02T06:03:20+01:00 tag:http://www.arshiainfo.ir/post/5 نادر نبوی دل خواست خدا خواست که یار تو شدمدیوانــــــه ای نـــرگسِ خمـــــار تو شدمپروانـــــه ای شمــــــعِ روزگـار تو شدمدرمانــــــده ای عشق و بیقــرار تو شدمیعنـــی که به یک نــگه، شکار تو شدم -------------------------------------تو موهبـــــتِ خــــــدای بــــی همتــاییتو واقعیـــــتِ عالمــــــــی از رویــــاییتو گلشـــــــنِ امیـــــــدی دلِ شیـــــداییتو رمــــــــزِ هــــــزار نامه را معناییخرسنــــدم از این که جان نثار تو شدم -------------------------------------با حسن و جمالِ خویش محش

  دل خواست خدا خواست که یار تو شدم  دیوانــــــه ای نـــرگسِ خمـــــار تو شدم  پروانـــــه ای شمــــــعِ روزگـار تو شدم  درمانــــــده ای عشق و بیقــرار تو شدم  یعنـــی که به یک نــگه، شکار تو شدم -------------------------------------  تو موهبـــــتِ خــــــدای بــــی همتــایی  تو واقعیـــــتِ عالمــــــــی از رویــــایی  تو گلشـــــــنِ امیـــــــدی دلِ شیـــــدایی  تو رمــــــــزِ هــــــزار نامه را معنایی  خرسنــــدم از این که جان نثار تو شدم -------------------------------------  با حسن و جمالِ خویش محشـــــر داری  در چـــــرخِ فلک تو نیــــک اختر داری  از شــــرم و حیــــا و انس، جوهر داری  هـــم خصلت و خویی نـــاز پرور داری  دل بستــــــه ای عزت و وقـــار تو شدم -------------------------------------  در عاشقــــــی صاحبِ مقــــــامم کردی  در عیشِ جهـــــان علی الـــدوامم کردی  صـــــد تنگِ شراب را به جــامم کردی  با بیـــــدل و سعـــــدی هم کلامم کردی  من شهــــره ای عصر و یادگار تو شدم -------------------------------------  پیش تو چو جســم و جانی بی جان استم  بر حســــن تــــو دیده، دیده حیران استم  از مصــــرع ابـــــــروی تو دیوان استم  بـــدون تو من نه بود و، ویـــــران استم  صـــد بار شـــــکر که من نگار تو شدم -------------------------------------  آوازِ دلــــــــــم تــــــو را مکـــــــرم دارد  اســـــــمِ تـــــــو کنــــــارِ اسم اعظم دارد  هـــــــر جا نظـــــرم تــــو را مجسم دارد  در وصـــفِ تو این زبـــــانِ من کم دارد  از این سبب است خـــوار و زار تو شدم -------------------------------------  شبهــــا به رهــــی وصــــال تو غلطیدم  از این دلِ خویش بــــــار هـــــا پرسیدم  گاهــــی ز خوشی، گهی به غـم خندیدم  فهمیــــــدم همین قـــــدر، نمی فهمیـــدم  من در خـــــور ارج و اعتبــــار تو شدم -------------------------------------  تو اهل وفـــــــا و، هـــــــم رفاقت باشی  تو کـــــان نیــــــکویی و شجاعت باشی  تو معنی یی عشــــق را عبــارت باشی  با عصمـــت و، عفت و، طهارت باشی  شـــــکر است که زیـــــرِ اقتدار تو شدم -------------------------------------  محمود ز عشق و عاشقــــــی مجنــــونم  گاهــــــی چــو نفس درون و، گه بیرونم  ازفــــرصتِ لحظه هــــــای خود ممنونم  هر چند فتــــــاده بیــــنِ خــــاک و خونم  شــــادم ز خـــــــــزانِ خود، بهار تو شدم -------------------------------------  چهار شنبه 06 سرطان 1397 آفتابی  که برابر میشود به 27 جون 2018 ترسایی  ســــرودم  احمد محمود امپراطور

دل خواست خدا خواست که یار تو شدم

دیوانــــــه ای نـــرگسِ خمـــــار تو شدم

پروانـــــه ای شمــــــعِ روزگـار تو شدم

درمانــــــده ای عشق و بیقــرار تو شدم

یعنـــی که به یک نــگه، شکار تو شدم
-------------------------------------

تو موهبـــــتِ خــــــدای بــــی همتــایی

تو واقعیـــــتِ عالمــــــــی از رویــــایی

تو گلشـــــــنِ امیـــــــدی دلِ شیـــــدایی

تو رمــــــــزِ هــــــزار نامه را معنایی

خرسنــــدم از این که جان نثار تو شدم
-------------------------------------

با حسن و جمالِ خویش محشـــــر داری

در چـــــرخِ فلک تو نیــــک اختر داری

از شــــرم و حیــــا و انس، جوهر داری

هـــم خصلت و خویی نـــاز پرور داری

دل بستــــــه ای عزت و وقـــار تو شدم
-------------------------------------

در عاشقــــــی صاحبِ مقــــــامم کردی

در عیشِ جهـــــان علی الـــدوامم کردی

صـــــد تنگِ شراب را به جــامم کردی

با بیـــــدل و سعـــــدی هم کلامم کردی

من شهــــره ای عصر و یادگار تو شدم
-------------------------------------

پیش تو چو جســم و جانی بی جان استم

بر حســــن تــــو دیده، دیده حیران استم

از مصــــرع ابـــــــروی تو دیوان استم

بـــدون تو من نه بود و، ویـــــران استم

صـــد بار شـــــکر که من نگار تو شدم
-------------------------------------

آوازِ دلــــــــــم تــــــو را مکـــــــرم دارد

اســـــــمِ تـــــــو کنــــــارِ اسم اعظم دارد

هـــــــر جا نظـــــرم تــــو را مجسم دارد

در وصـــفِ تو این زبـــــانِ من کم دارد

از این سبب است خـــوار و زار تو شدم
-------------------------------------

شبهــــا به رهــــی وصــــال تو غلطیدم

از این دلِ خویش بــــــار هـــــا پرسیدم

گاهــــی ز خوشی، گهی به غـم خندیدم

فهمیــــــدم همین قـــــدر، نمی فهمیـــدم

من در خـــــور ارج و اعتبــــار تو شدم
-------------------------------------

تو اهل وفـــــــا و، هـــــــم رفاقت باشی

تو کـــــان نیــــــکویی و شجاعت باشی

تو معنی یی عشــــق را عبــارت باشی

با عصمـــت و، عفت و، طهارت باشی

شـــــکر است که زیـــــرِ اقتدار تو شدم
-------------------------------------

محمود ز عشق و عاشقــــــی مجنــــونم

گاهــــــی چــو نفس درون و، گه بیرونم

ازفــــرصتِ لحظه هــــــای خود ممنونم

هر چند فتــــــاده بیــــنِ خــــاک و خونم

شــــادم ز خـــــــــزانِ خود، بهار تو شدم
-------------------------------------

چهار شنبه 06 سرطان 1397 آفتابی

که برابر میشود به 27 جون 2018 ترسایی

ســــرودم

احمد محمود امپراطور


دل خواست خدا خواست که يار تو شدم ]]>
ارامش جان 2015-02-27T23:46:42+01:00 2015-02-27T23:46:42+01:00 tag:http://www.arshiainfo.ir/post/7 نادر نبوی دل نمي گيرد قرار آرامش جانم کجاستصبر شد بيرون ز، کف ان ماه تابانم کجاست گشته ويران خانه دل چشم گريد روز وشب صاحب آن خانه کو شمع شبستانم کجاست مي روم من کو ،بکو شايد نشان يابم ز، او خسته ي کويش منم سوداي پنهانم کجاست گر ،زند صد طعنه برمن خار وسنگ کوهسار مي روم سويش پريشان راحت جانم کجاست آب چشمم خشک مژ گان شد سپيد از هجر اوسينه ويران گشت وآ واي پريشانم کجاست سر ،دل را گر به کلک آورده ام منعم مکنراز دل سر بسته گويم ماه تابانم کجاست صديقه اژ ه اي ديوان گلشن سحر ارامش جان

دل نمي گيرد قرار آرامش جانم کجاست


صبر شد بيرون ز، کف ان ماه تابانم کجاست


گشته ويران خانه دل چشم گريد روز وشب


صاحب آن خانه کو شمع شبستانم کجاست


مي روم من کو ،بکو شايد نشان يابم ز، او


خسته ي کويش منم سوداي پنهانم کجاست


گر ،زند صد طعنه برمن خار وسنگ کوهسار


مي روم سويش پريشان راحت جانم کجاست


آب چشمم خشک مژ گان شد سپيد از هجر او


سينه ويران گشت وآ واي پريشانم کجاست


سر ،دل را گر به کلک آورده ام منعم مکن


راز دل سر بسته گويم ماه تابانم کجاست


صديقه اژ ه اي


ديوان گلشن سحر

ارامش جان ]]>
جهانگيري ابلاغ، نوبخت هوا! 2015-02-19T23:22:39+01:00 2015-02-19T23:22:39+01:00 tag:http://www.arshiainfo.ir/post/6 نادر نبوی به نام خدا و برای خدا اول سلام و بعد سلام و سپس سلام / با هر نفس ارادت و با هر نفس سلام چه تیم اقتصادی کارآمد و هماهنگی حسن روحانی دارد! که وقتی فرمانده اقتصاد مقاومتی(جهانگیری) دستوری صادر می کند، بلافاصله یک لیبرال(نوبخت) که فرزندش در آمریکا می لولد، آن حکم را هوا کرده و حسن هم سکوت می کند! بعد فرمان مدیریت بحران اوضاع آشفته بازار، در اختیار اینها است! حال به خبر توجه فرمائید، تا بیشتر متعجب شوید، "یک روز پس از دستور قطع یارانه سه دهک پردرآمد جامعه از سوی اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس جمهور،

به نام خدا و برای خدا

اول سلام و بعد سلام و سپس سلام / با هر نفس ارادت و با هر نفس سلام

چه تیم اقتصادی کارآمد و هماهنگی حسن روحانی دارد! که وقتی فرمانده اقتصاد مقاومتی(جهانگیری) دستوری صادر می کند، بلافاصله یک لیبرال(نوبخت) که فرزندشا در آمریکا می لولد، آن حکم را هوا کرده و حسن هم سکوت می کند! بعد فرمان مدیریت بحران اوضاع آشفته بازار، در اختیار اینها است!

حال به خبر توجه فرمائید، تا بیشتر متعجب شوید، "یک روز پس از دستور قطع یارانه سه دهک پردرآمد جامعه از سوی اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس جمهور، سخنگوی دولت آنرا تکذیب کرد! چرا؟!

مگر دستور معاون اول رئیس جمهور بر اساس لایحه دولت که نوبخت آن را تنظیم و مجلس آن را تصویب کرده، نبوده؟! پس موش و گربه بازی نوبخت به نمایندگی از حزب اعتدال و توسعه آمریکایی! با جهانگیری به نمایندگی از حزب کارگزاران سازندگی لیبرال دموکرات! برای چیست؟ چرا رئیس جریان اعتدال اسلام رحمانی، یعنی جناب روحانی، این دو نفر را تنبیه و عزل نمی کند؟!

چاره کار چیست؟ مردم عزیز کشورم بدانید، هر مدیر لایقی را رئیس جمهور برای تدبیر در امور اقتصادی دعوت به کار نموده، یک شرط داشته اند و آن برکناری باقر نوبخت از سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور بوده! که حسن، جرأت آن را ندارد! چرا؟! آیا پسر نوبخت و دختر برادرش، از محل سهمیه برجام، به آمریکا رفته اند؟!

والسلام


جهانگيري ابلاغ، نوبخت هوا! ]]>